قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

404

تاريخ نگارستان ( فارسى )

گويند چهار تن به اين قصد كمر همت بستند و قدم جلادت در ميدان مبارزت نهادند از آن جمله محمد على خان افشار و صالح بيك سردار فوج خاصه بود كه شباهنگام به بهانهء كار ضرورى بخيمهء او تاختند و چون از امراء لشكر بودند پاسبانان ايشان را مانع نشدند پس از آن گروه ديگرى بدرون خيمه ريختند گويا همهمهء ايشان نادر شاه را از خواب برانگيخت و خون دو تن از ايشان را بر زمين ريخت ناگاه صالح بيك شمشيرى بر او زده از پاى درآمد . شعر : نخواهى كه باشد دلت دردمند * دل دردمندان برآور ز بند پريشانى خاطر دادخواه * براندازد از مملكت پادشاه تو خفته خنك در حرم نيمروز * غريب از برون گو بگرما بسوز ستانندهء داد آنكس خداست * كه بتواند از پادشه دادخواست [ 682 - حكايتى از مؤلف تاريخ خسروان . ] 682 حكايت مؤلف تاريخ خسروان گويد گروهى از داستان‌سرايان بر آنند كه چون نادر خواست كه آئين شيعه و چهار ياريرا يكى كند و اين كار بزرك كه مايهء آسايش هردو گروه و برترى دادن دين اسلام از ديگر اديانست بوده و همهء خردمندان دانند كه اگر چنين مىشدى دين اسلام بواسطهء اتحاد كه ميان فرق خود داشتى بيشتر گيتى را فروگرفتى و از ديگر اديان جز نامى نمىماندى . بارى چون نادر شاه به اين كار كوشش داشت بيخردان ايران دل با او تيره كردند و او را بديوانگى و بيدادگرى و آدم‌كشى مشهور نمودند لاجرم از هر كشورى شورى برخاست تا زمانى كه بخراسان ميرفت به فتح‌آباد قوچان رسيد بسال 1161 هجرى ويرا بكشتند . گويند ملازمانش با على قلى خان برادرزاده‌اش كه فرمانرواى هرات بود در نهانى پيمان بسته شبى آهنك سراپرده نادر شاه كردند و هر شب دوازده سك درنده در آن سراپرده نهان ميكردند در آنشب نگهبانان سگان را رها نكردند همين‌كه همهمه آن نمك‌ناشناسان در ميان سراپرده بلند شد نادر شاه از خواب برخاست و از حرم خود بودن سگها را پرسيد وى گفت امشب سگها را رها نكرده‌اند نادر گفت انديشهء كشتن مرا دارند پس گرزيكه نزديك جامهء خواب خود داشت برداشته آهنك آنمردم كه بيشتر از سيصد تن بودند و بسراپردهء او آمده بودند كرده بيشتر آنان بگريختند . شعر : چو آهنك جنك يلان داشتى * كمندى و گرزى گران داشتى و نادر شاه دنبال گريختگان كرد ناگاه پايش به بند خرگاه پيچيده بر زمين خورد در دم بر او ريختند و با شمشير او را پاره‌پاره كردند . [ 683 - تاريخ‌نگارى جان‌ملكم . ] 683 من الماثر مؤلف تاريخ ايران مشهور به تاريخ سرجان ملكم چنان كه نگارنده از تاريخ وى استفاده كرده‌ام كيفيت تاريخ‌نويسى وى چنان بود كه